شمس الدين حافظ
180
سفينه حافظ ( فارسى )
جلوهاى كرد رخش روز ازل زير نقاب * عكسى از پرتو آن بر رخ افهام « 1 » افتاد اين همه عكس مى و نقش نگارين كه نمود * يك فروغ رخ ساقيست كه در جام افتاد غيرت عشق زبان همه خاصان ببريد * از كجا سرّ غمش در دهن عام افتاد هر دمش با من دلسوخته لطفى دگرست * اين گدا بين كه چه شايستهء انعام افتاد پاك بين از نظر پاك به مقصود رسيد * احول « 2 » از چشم دو بين در طمع خام افتاد زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت * كانكه شد كشتهء او نيك سرانجام افتاد در خم زلف تو آويخت دل از چاه ز نخ * آه كز چاه برون آمد و در دام افتاد آن شد اى خواجه كه در صومعه بازم بينى * كار ما با رخ ساقى و لب جام افتاد من ز مسجد بخرابات نه خود افتادم * اينم از روز ازل حاصل فرجام « 3 » افتاد چكند كز پى دوران نرود چون پرگار * هر كه در دايرهء گردش ايام افتاد حسن روى تو بيك جلوه كه در آينه كرد * اينهمه نقش در آئينهء اوهام افتاد صوفيان جمله حريفند و نظرباز ولى * زين ميان حافظ دلسوخته بدنام افتاد [ 1 ] [ 112 آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد ] 14 شماره مسلسل 156 آنكه رخسار ترا رنگ گل و نسرين داد * صبر و آرام تواند به من مسكين داد آنكه گيسوى ترا رسم تطاول « 4 » آموخت * هم تواند كرمش داد من غمگين داد
--> ( 1 ) جمع فهم ( 2 ) دوبين ( 3 ) انتها و آخر كار . ( 4 ) دست درازى - ظلم و تعدى [ 1 ] پاورقى غزل 13 - مسلما اين غزل قبل از 781 گفته شده است ( المعجم ) زيرا عبد الله ابن فقيه يكى از فضلاى قرن هشتم و معاصر خواجه در 781 كتاب المعجم فى معايير اشعار العجم قيس رازى را استنساخ مىكند - در فصل صنايع شعرى راجع بحسن غزل غزل 13 حافظ ( غزل فوق ) را براى استشهاد ذكر مىنمايد ( خلخالى )